![]() |
![]() |
|
| هر رفتنی رسیدن نیست ! اما واسه رسیدن راهی جز رفتن نیست ! هممون هم سفریم . . . |
|
هو الحق پادشاهی دویشی را گفت : جمله ای گو که در شادی غمگین و در لحظات غم شادم کند . درویش گفت : این نیز بگذرد !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 11:38 توسط تک مسافر |
|
|
هو العزیز
تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست اسیر گریه بی اختیار خویشتنم فغان که در کف من اختیار باید و نیست چو شام غم دلم اندهگین نباید و هست چو صبحدم نفسم بی غبار باید و نیست مرا زباده نوشین نمی گشاید دل که می به گرمی آغوش یار باید و نیست درون آتش از آنم که آتشین گل من تو را چو پاره دل در کنار باید و نیست به سرد مهری باد خزان نباید و هست به فیض بخشی ابر بهار باید و نیست چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق تورا چو لاله دلی داغدار باید و نیست کجا به صحبت پاکان رسی که دیده تو بسان شبنم گل اشکبار باید و نیست به شام جدائی چه طاقت است مرا؟ که روز وصل دلم را قرار باید و نیست . . . |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 0:16 توسط تک مسافر |
|
|
هو الهو یه شعر بود از استاد شهریار که هممون شنیدیم . برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را اما دیروز یکی گفت یه بزرگی این شعر رو اینجوری تغییر داده : مرو ای گدای مسکین به در سرای مولا که علی مدام می زد در خانه گدا را . . . پ ن : منم آن گدای مسکین !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:47 توسط تک مسافر |
|
|
هو الله من چقدر از این دنیا را تغییر خواهم داد ؟! پ ن : می دونم چقدر ! چون براش برنامه دارم !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 22:26 توسط تک مسافر |
|
|
هو الاول من هجر یار دیده ام و زنده ام هنوز این رسم عاشقی نبود خاک بر سرم
پ ن ۱ : امروز شروع ولایت و امامت اما زمان حضرت مهدی (عج) است .این روز رو تبریک می گم . پ ن ۲ : السلام علی المهدی و علی ابائه السلام علیک یا امام زماننا و رحمت الله و برکاته . . .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 9:39 توسط تک مسافر |
|
|
هو الله القادر اینقدر نامردی دیدم که دیگه خسته شدم ! آخه چرا اینقدر حرف از قانون می زنند و با دستاویز کردن قانون سنگ جلوی پای آدم می ندازن ؟چرا ؟
پ ن ۱ : امروز یه نفر ۶ ماه زندگی منو به راحتی و با یه نخواستن ساده به تلف شدن کشوند . . . پ ن ۲ : خدایا . . . !
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 10:45 توسط تک مسافر |
|
|
هو المحبوب هر کس که از علایق هستی نشسته دست گفتا خدای عشق که ناید به کار ما . . .
پ ن : . . . !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 22:32 توسط تک مسافر |
|
|
هو الهادی امروزداشتم با یه دوستام حرف می زدم گفت : می دونی حکایت بعضی از استادای ما مثه چیه ؟ گفتم : نه ! گفت : از قدیم می گفتن : کسی که همیشه تو سفرش نون بوده مهمون هم داشته و همه سر سفرش می نشستن . اما آدمی که تازه به نون رسیده هر لحظه فکر می کنه اگه کسی سر سفرش بشینه مثه قبل بی نون و نوا می شه ! پ ن ۱ : این دوستم اهل بوشهره . . . پ ن ۲ : تازه به دوران رسیده ها . . .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 15:19 توسط تک مسافر |
|
|
هو الهو در دنیا فقط به کسی اعتماد کن که ترس از خدا در وجودش باشه پ ن : این جمله رو رو یه تابلو سر خیابون فرایبورگ دیدم .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 23:15 توسط تک مسافر |
|
|
هو القادر چو ایران نباشد تن من مباد !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 11:37 توسط تک مسافر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شاید این جمعه بیاید . . .
شاید . . . سلام ! من دانشجوی پزشکی هستم ! S.M.H.SH |
| پیوندها |
|
دست نوشته های من پند کوتاه حدیث |
|
RSS
|